ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل محمد
محمد
28 ساله از اردبیل
تصویر پروفایل بدون نام
بدون نام
37 ساله از کرج
تصویر پروفایل ارسطو
ارسطو
37 ساله از همدان
تصویر پروفایل رضا
رضا
37 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل نسرین
نسرین
34 ساله از تهران
تصویر پروفایل محمد
محمد
30 ساله از بجنورد
تصویر پروفایل بانو
بانو
37 ساله از شیراز
تصویر پروفایل بدون نام
بدون نام
39 ساله از نوشهر
تصویر پروفایل الناز
الناز
27 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل رامین
رامین
42 ساله از ری
تصویر پروفایل مهشید
مهشید
37 ساله از تهران
تصویر پروفایل هادی
هادی
38 ساله از تهران

صیغه آغازنو چگونه است؟

پنل کاربری سایت همسریابی هلو روی لبش خیره شدم، ناخودآگاه به ل ِب منم سرایت کرد همین که لبخندشو میدیدم واسم یه دنیا می ارزید دستمو کنار پنجره ی ماشین گذاشتم

صیغه آغازنو چگونه است؟ - صیغه


خواندن صیغه آغازنو

به پنل کاربری سایت همسریابی هلو روی لبش خیره شدم، ناخودآگاه به ل ِب منم سرایت کرد همین که لبخندشو میدیدم واسم یه دنیا می ارزید دستمو کنار پنجره ی ماشین گذاشتم و گفتم: دوست دارم امشب زودتر تموم شه سمتم برگشت... صیغه آغازنو که چی بشه؟ ورود به پنل کاربری آغاز نو زدم و گفتم: که شروع بشه لبخندش پر رنگ تر شد صیغه آغازنو شروع میشه... باغ پر بود از آدمای جورواجوری که نصفشونو نمیشناختم و جالب تر از این اینکه اونا منو ک ِل ایل و خاندان منو میشناختن همه تبریک میگفتن و واسمون آرزوی خوشبختی میکردن و منم با ورود به پنل کاربری آغاز نو جواب میدادم اون وسط پر بود از دخترای جلف که س ِر هم یه متر پارچه تنشون نبود، میرقصیدن و توی سر و کله ی هم میزدن از تصوراتم خندم گرفت.

رد نگاه پنل کاربری سایت همسریابی هلو گرفتم

رد نگاه پنل کاربری سایت همسریابی هلو گرفتم، به آرام خیره شده بود، نگاهی بهش انداختم، آرام داشت واسش شکلک درمیاورد ته شب بود و تقریبا همه رفته بودن... تنها چیزی که از اول مراسم توی ذوق میزد جای خال ِی آقاجون بود توی خونه ی صیغه آغازنو، یا بهتر بود بگم خونمون ایستاده بودیم... خودیا بودن، مامان و خاله و آرام وآوا یه حسی بهم میگفت وق ِت آبغوره گرفتنه، ولی نه، نباید خرابش میکردم یه امشبو که واقعا خوشحالی پنل کاربری سایت همسریابی هلو توش دیده بودم... همه توی سالن ایستاده بودن، مامان یه ریز داشت سفارش میکرد، نم اشکو واسه یه لحظه توی چشماش دیدم ؛ همه چیز دست به دست هم داده بود که اشکمو دراره مامان صیغه موقت آغاز نو هوای دنیزمو داشته باشیا، خفت میکنم اگه بشنوم از گل نازک تر بهش گفتی... خندیدم و به حمایت از صیغه موقت آغاز نو گفتم: عه ورود به پنل کاربری آغاز نو، خفش کنی من چیکارکنم؟ چشم و ابرویی واسم اومد و گفت: ورود به پنل کاربری آغاز نو بذار دو روز بگذره بعد منو بفروش، دختره ی چشم سفید همه از رفتارش خندشون گرفت، در واقع شوخی بود ولی یه حرصی توی جملش بود که هر کی نمیشناختش فکر میکرد راستی راستی جدیه آوا پنل کاربری سایت همسریابی هلو پلیدی رو به من زد و گفت: صیغه موقت آغاز نو خیلی خب دیگه، بهتره بریم، ما بیکاریم، شاید ملت کار داشته باشن و رو به جمع پرسید: آوا هوم؟لبمو گزیدم و سرمو پایین انداختم .

بچم صیغه موقت آغاز نو زد تو برجکش

شعورو کلا دور انداخته بود بچم صیغه موقت آغاز نو زد تو برجکش و گفت: صیغه آغازنو بهت یاد ندادن تو کار بزرگترا دخالت نکنی عمویی؟

مطالب مشابه