ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل جواد
جواد
104 ساله از سیرجان
تصویر پروفایل مسعود
مسعود
49 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل سلطان
سلطان
52 ساله از شیراز
تصویر پروفایل آرام
آرام
38 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل نجیبه
نجیبه
61 ساله از تهران
تصویر پروفایل کریم
کریم
33 ساله از تبریز
تصویر پروفایل کیمیا
کیمیا
47 ساله از تهران
تصویر پروفایل النا
النا
43 ساله از تهران
تصویر پروفایل سهیل
سهیل
40 ساله از تهران
تصویر پروفایل سحر
سحر
26 ساله از تهران
تصویر پروفایل حسن
حسن
64 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل سیما
سیما
41 ساله از تهران

شعر عاشقانه برای عشقم مهسا چی بفرستم؟

حالا می تونستم برگردم پیش شعر عاشقانه برای عشقم مهسا و دوتایی سوار ماشین شعر مهسای من شدیدم راه افتاد و از آینه نگاهم کرد و گفت می خواستم یه خبری بهت بدم

شعر عاشقانه برای عشقم مهسا چی بفرستم؟ - عاشقانه


شعر عاشقانه برای عشقم مهسا فارسیه؟

شعر مهسا که حالا انگار توجیه شده بود اومد به سمتم چشما سرخ از خستگیش باعث می شد نتونم اونجوری که می خوام دلخوریمو نشون بدم فقط نگاهم کرد بالاخره کم آوردمو سرمو پایین انداختم و با صدای که از بغض می لرزید گفتم باید به شعر مهسا می گفتی! صداش خسته تر از چهره اش بود اونوقت چه کاری از دستت بر می اومد؟ جز غصه خوردن؟ تو توی این خونه حبس بودی؟ راهی برای دیدنشون نبود پس فقط مایه عذابت می شد! سرمو بالا گرفتم و نگاهش کردم لبخند زد منم وسط گریه لبخند زدم خیلی خسته ای؟

شعر عاشقانه برای عشقم مهسا هم ایستاده بود

خسته که هستم ولی نه خیلی! آماده ای بریم؟ سری تکون دادم و با هم بلند شدیم شعر عاشقانه برای عشقم مهسا هم ایستاده بود با شعر مهسای من و کردیم و از خونه شعر مهسای من زدیم باورم نمی شد که این روزای خسته کننده داره تمام میشه حالا می تونستم برگردم پیش شعر عاشقانه برای عشقم مهسا و دوتایی سوار ماشین شعر مهسای من شدیدم راه افتاد و از آینه نگاهم کرد و گفت می خواستم یه خبری بهت بدم ولی بداخلاقی کردی یادم رفت از توی آینه نگاهش کردم چی شده؟ دیشب با خانواده ات تماس گرفتم! ناخودآگاه به سمت صندلی جلو هجوم بردم اهنگ مهسا عشقم از پشت منو گرفت و گفت خیلی خوب نمیری حالا!

شعر عاشقانه برای عشقم مهسا کشیده می شد

در حالی که لباسم از طرف شعر عاشقانه برای عشقم مهسا کشیده می شد به نیم رخ اهنگ مهسا عشقم نگاه کردم و گفتم بهشون گفتی من اینجام؟ سر تکون داد و از گوشه چشم نگاهم کرد و گفت بله! کار سختی بود ولی گفتم اونام همن دیشب راه افتادن خودمو از دست شعر عاشقانه برای عشقم مهسا خلاص کردم و از بین صندلی ها رد شدم که شعر مهسا خودشو کشید کنار و اعتراض کرد چکار می کنی دختر؟ ولی من هیجان زده کج روی صندلی نشستم و رو به نیم رخ اهنگ مهسا عشقم گفتم الان اینجان برگشت و ب خنده نگاهم کرد و گفت بله! اینجان خونه ما هستن! دستمو گرفتم جلوی دهنم تا جیغ نکشم که شعر مهسا گفت حالام بشین کمربندتو ببند می خوای جلوی همکارا آبروی منو ببری! ؟ صاف نشستم و کمربندمو بستم

مطالب مشابه