ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل حسین
حسین
39 ساله از شیراز
تصویر پروفایل سحر
سحر
38 ساله از تبریز
تصویر پروفایل حامد
حامد
44 ساله از رباط کریم
تصویر پروفایل سعید
سعید
38 ساله از تهران
تصویر پروفایل بدون نام
بدون نام
104 ساله از سیرجان
تصویر پروفایل مهرداد
مهرداد
46 ساله از تهران
تصویر پروفایل بهار
بهار
40 ساله از تهران
تصویر پروفایل رکسانا
رکسانا
34 ساله از شمیرانات
تصویر پروفایل امیرحسین
امیرحسین
25 ساله از مشهد
تصویر پروفایل الناز
الناز
39 ساله از گرگان
تصویر پروفایل پگاه
پگاه
34 ساله از تهران
تصویر پروفایل ونوس
ونوس
43 ساله از کرج

دانلود اپلیکیشن های دوستیابی خارجی

جانیار بهترین برنامه دوست یابی در ایران ؛ حالت خوبه برنامه هاي دوست يابي خارجي؟ دنیا داشت دور سرم میچرخید، قرصاش پیشم نبود، توی کیفم بود

دانلود اپلیکیشن های دوستیابی خارجی - دوستیابی


اپلیکیشن های دوستیابی خارجی با تصویر

سرمو تکون دادم و نالیدم: نمیدونم برنامه هاي دوست يابي خارجي آروم باش خواست بازم چیزی بگه که سرفش گرفت ؛ سرفه پشت سرفه، این بار انگار قرار نبود تموم شه، نفسم بند اومده بود، سست شد... به خودم تکیش دادم، مگه بغض میزاشت حرف بزنم، نزدیک بود زمین بخوره که به زور نگهش داشتم، با تموم بغضی که توی گلوم بود صداش زدم، گلوم میسوخت، صدام درنمیومد، روی زانوهاش افتاد... جیغ کشیدم، جیغی که تا ته وجود خودمم لرزوند... کنارش زانو زدم و با دستام صورتشو قاب گرفتم... احسانم...خوبی؟ هنوزم داشت سرفه میکرد، جانیار سمتمون اومد و با نگرانی صداش زد: جانیار.

حالت خوبه برنامه هاي دوست يابي خارجي؟

بهترین برنامه دوست یابی در ایران ؛ حالت خوبه برنامه هاي دوست يابي خارجي؟ دنیا داشت دور سرم میچرخید، قرصاش پیشم نبود، توی کیفم بود، نگاهم بین اون و اون مسیر میچرخید، باید میرفتم... با گریه نالیدم: الن قرصاتو میارم... اینو گفتم و دویدم، فقط دویدم، با تموم انرژی که داشتم... نگرانی یک صدم حسمم نبود منی که داشتم دیوونه میشدم... به جایی که نشسته بودیم که رسیدم کیفمو برداشتم، دستام میلرزید، روی زمین خالیش کردم... اپلیکیشن های دوستیابی خارجی با نگرانی سمتم اومد و گفت: آرام چی شده دنیز؟ جوابشو ندادم، فقط دنبال قرص میگشتم. .. نگران تر از قبل پرسید: اپلیکیشن های دوستیابی خارجی دنیز چرا گریه میکنی... قرصو که پیدا کردم دویدم و فقط میون گریه هام گفتم: برنامه هاي دوست يابي خارجي... اپلیکیشن های دوستیابی خارجی دنبالم اومد... بهش که رسیدم قلبم وایساد کامل روی زمین افتاده بود و جانیار بالی سرش بود... صدای سرفش به گوشم رسید، به خودم اومدم و کنارش زانو زدم، سرشو روی پام گذاشتم و به زور با دستای لرزون قرصشو زیر زبونش گذاشتم... زبونم بند اومده بود، بهترین روش دوست یابی مجازی هنوزم بند نمیومد... آرام با نگرانی بهش زل زد و گفت: اپلیکیشن های دوستیابی خارجی الن زنگ میزنم به اورژانس… سر و کله ی آوین و جانان هم پیدا شد، قلبم تیر می کشید، اگه یه مو از سر بهترین برنامه دوست یابی در ایران کم میشد میمردم... بغلش کردم، بهترین روش دوست یابی مجازی داشت بند میومد ولی چشماش... چشماش داشتن بسته میشدن... جیغ کشیدم و صداش زدم...

بهترین برنامه دوست یابی در ایران مرگ من بسه

احسان، بهترین برنامه دوست یابی در ایران مرگ من بسه، احسان پاشو... تکونش دادم، دستشو بال آورد، نفسش بال نمیومد، پشت پرده ی اشکام تار میدیدمش، خواست چیزی بگه که دستش افتاد... دستش افتاد، چشماش بسته شد و صدای سرفش قطع شد.

مطالب مشابه